خواستگاري صنعتي
يكي از چيزهايي كه تو دنيا ازش متنفرم مراسم خواستگاري ؛ حتي حالا هم با دخترهاي دم بخت همدردي مي كنم؛
وقتي يه ننه گنده و يه خواهر طلا زده كه بايد از طلاهاش ميفهميدي اينها خانواده با اصالتي هستن ميشينن و هي بايد از اين لبخندهاي مثل پدر هانيكو كه چشم هم توش تنگ ميشه تحويل هم بدي ؛
چند مدت قبل مامان برام تعريف ميكرد دختر فلاني افسردگي گرفته از بس همين جور مراسمهايي شده ؛ اينها رفتن و ديگه برنگشتن ؛ داد و بيدادم به هوا رفت ؛ ديوونه اس دختره ؛ بيشعوره ؛ بيكاره افسرده شه كه يه ننه خواهر نپسنديدنش ؛ جهنم ؛ حيف اون ؛ و ....................
حالا اين حرفها كه از ما گذشت ؛ چند ماهيه ميخوان كارخونه رو بفروشن ؛ بنده هم عضو كميته فروش هستم ؛ خواهش كردم منو حذف كنن ؛ تنها فايده اش استشمام عطر آدمهاي ميلياردي ؛ آدمهاي ميلياردي كه جالبن ؛ فقط پولن و پول و پول
غالبا 3 نفر هم همراشون ؛ يكي مشاور حقوقي ؛ يكي مشاور فني ؛ يكي هم ازشون تعريف ميكنه و مايملكشون شرح ميده ؛ اكثرا هم از يزديهايين كه ساكن تهران هستن يا خارج از كشور
اول جلسه با توضيحات مديرعامل شروع ميشه ؛ برند داريم ؛ تكنولوژي .......... داريم ؛ اعتبار داريم ؛ .... مدير مالي و مدير كارخونه هم هي تو حرفش ميپرن ؛ هي مثال ميزنن
از ما بهتران هم با چشمهاي ور قلنبيده نگاه ميكنن ولي معلومه هيچي گوش نميدن ؛ منم مثل نديده ها ؛ مارك كت و شلوار و گوشي موبايل و كيف و ساعت و سيگار و .. تيم خريدار را جستجو ميكنم
عينهو مراسم خواستگاري ؛ پس از توضيحات مديرعامل؛ خريدار تكوني رو صندلي ميخوره ميگه بله معلومه با مديريت شما و ... تعارفات جورواجور؛ بعد با لبخندي معذرت ميخواد و ميگه ميتونم دلايل اين تغييرات چند ساله رو سوال كنم ؟ در اينجا منظورش اينه اينقدر چرند نگين ؛ پس اينجا چه غلطي ميكردين كه اين زيان انباشته اينجا تلنبار شده
اون وقت نگاهها به طرف من ميچرخه و مديرعامل ميگه خانم مهندس ميشه تحليلهاي اين چند ساله رو تشريح كنين ؛
حالا من ميمونم و تشريح عملكرد مديراني كه دلم نمياد پشت سرشون حرف بزنم و .. بالاخره .؛ بازم اين تيم به حرفهاي من گوش نميدن ؛ تابلوه ؛ بعد هم با يه نگاه معني دار و بازديد و بايد بررسيهاي بيشتر و دقيق تري صورت بگيره جلسه ختم به خير ميشه و ميرن و ديگه هم پيداشون نميشه
تقريبا همه جلسات فروش كارخونه اينجوري طي ميشه
حالا نكته نامردي كجاس ؛ چند وقت بعد يه شماره موبايل ميفته رو موبايلم ؛ يه خانم خوش لهجه و خوش صدا ؛
- آقاي ... مدير برنامه هاي آقاي ......... ميخوان باهاتون صحبت كنن
- بله بفرمائين ( كلي فكر ميكنم يادم مياد اسم دومي يكي از خريدارها بوده يا يكي از واسطه ها )
- بعد از كلي سلام و احوالپرسي ؛ قصد تغيير شغل ندارين و پيشنهادهاي بهتري داريم ؛ آقاي ... فلان تاريخي يزد هستن ميخوان ببيننتون و ...........................
- ادامه مكالمه
يعني از هر طرف بوي نامردي مياد ..........................
دلم براي صنعت مي سوزد ؛ براي كارخانه اي كه چند ميلياردر بيرون داد و خودش بايد عشوه ببينه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!
